اين را زودتر بايد مي گفتم همون وقتي كه در بلاگفا متولد شدم.
***ميگن ديوونه است ،“ ديگه هر چي تو چنته داشتم ولو كرد…”، ميگن ديوونه است “روزگار بدي، خدا به داد همه برسه…”، ميگن ديوونه است “ما قول داده بوديم با هم باشيم…”، ميگن ديوونه است، “تا حالا اينقدر احساس تنهايي نكرده بودم ، نگو تنهايي، بگو مرگ ، ترس از مرگ… ”، هنوز هم مي گن ديوونه است.
قرار مهمي داري، بايد سر وقت برسم، همه چيز خوبه، حالت هم خوبه، براي كساني كه هر روز مسير امام حسين رو با اتوبوس طي ميكنند، چهره آشنايي هست، قيافهاي سوخته با سر و وضعي نامناسب، هميشه لباسهاش آستين حلقهاي، آستينهايي كه انگار از حلقه كنده شده، هر جملهاي كه ميگه چند بار تكرار ميكنه، “ من حساسيت دارم به دگمه و پشت شلوار …”، قبلا وقتي تو ايستگاه اتوبوس مي ديدمش از مردمي كه كنارم نشسته بودند، شنيدم كه تو جنگ بوده، يكي ديگه ميگه تو عشقش ناكام مونده البته شايد هم راست ميگفتند، وقتي پشت سر هم تكرار ميكرد “يكيشون همين بود كه ده دادشاه رو به آتش كشيده بود و زنش رو اسير كرده بود…”، “من ميخوام با ليلا فروهر ازدواج كنم، ليلا فروهر، ليلا فروهر…”، اولش همه ميخندن، آره خوب خنده هم داره، وقتي در ميان آن همه آدمهاي به اصطلاح معمولي يك نفر انگار آر پي چي دستش گرفته و دائم با صداش شليك ميكنه، تازه بعدش هم جاي اون كه بهش شليك كرده ميميره، اما كم كم نگاهها عوض ميشه و نچ نچها شروع ميشه.“ نميدونم اين آدمها چرا بايد تو خيابون باشند”،“ عصابم خورد شد اول صبحي”،“خفه شي ايشالا ”، اما انگار كم كم اعصاب خودم هم قرمز مي شه، خيلي دلم ميخواد با اين آدم حرف بزنم، اما اين رو ميدونم نه ميشه باهاش مثل خودش حرف زد نه مثل خودم، اما كي ميگه من عاقلم، اونها ديوونه، مردم !، هيچ كس جرات نداره بهش بگه ساكت شو يا پياده شو اما اون داره.
ديوونه ميپرسه ميدوني نامردي چيه؟
عاقله ميگه نه،
ديوونه ميگه خب ديگه تو باغ نيستي، تو باغ نيستي
عاقله منصرف ميشه، روشو برميگردونه، جوونا ميخندن، بلند ميخندن، همه ميخندن، اما همه ميدونن خندشون تلخه، چرا كه ديوونه حرفهاي دلش اونها رو داره بلند بلند داد ميزنه.
آخر خطه، ديگه اعصاب خورد كني تموم ميشه، اما نه بيرون از اتوبوس هنوز فريادهاي ديوونه كه شبيه نالههاي بلنده، شنيده ميشه، پشت سرم رو نگاه نميكنم ولي فريادهاشو ميشنوم.
شايد فردا باز هم ديوونه رو ببنم، يعني حتما ميبينم، آخه پاتوقش ايستگاه اتوبوس امام حسينه.
زهرا اصغری
