از محمد نوری زاد قبلا پروانه ها می نویسند را به یاد می آوریم. سریالی که در نیمه پخش از تلویزیون به خاطر آنکه به مذاق برخی مسولان خوش نیامد ناتمام ماند. وقتی نوری زاد را در میان اهالی فرهنگ و هنر و قلم دیدم فکر کرد م که نکند یکی از آن نوشته های آتشین. ادبی و گزنده در انتظار باشد و هم اینگونه هم شد.
او پشت تریبون در مقابل رییس جمهور قرار گرفت و نوشته ی خود با نام "بعد از افطار" را آغاز کرد. شاید نام این نوشته بعد از افطار بود اما قبل از افطار خوانده شد که شاید مزیتش هم در همین بود.
«در بيرون از اين مكان آفتاب ميتابد، همچنان كه ميليونها سال تابيده است. بي هيچ تاخير و بي هيچ شتاب! و ما، در اين مكان حرف ميزنيم. بيست و هفت سال حرف زدهايم. آرام، آهنگين، توفاني، سراسيمه، مرتب هم پيش از صحبت هايمان قرآن تلاوت شده، بعد از صحبت نمازمان را به جماعت خواندهايم. ظاهرمان را آراستهايم، دكمه بيخ گلو را محكم بستهايم و از الفاظ خدا و پيغمبر و انقلاب و بيتالمال، و مردم و فقر و غنا و فساد و فرهنگ و هنر به وفور و پرتپش سخن راندهايم. ما سخن گفتهايم و آن سو تر از ديوار، ما را از مردم جدا كرده، جامعه به راه خود رفته است. ما بر فقر و بيكاري و فاصله طبقاتي و فساد ناشي از آن خروشيدهايم و ديگران خزنده و نرم آسمانخراشها بالا بردهاند. ما از فرهنگ و هنر و هويت و خودكفايي گفتهايم، ديگران چارستون ما را با واردات حجيم و راحت و هويت روب، جويدهاند. امان از اين ديگران كه همه جا هستند، و با هر وزير و وكيل و قاضي مرتب نماز شب خوان ارتباط دارند. ظاهرا من هم دارم حرف ميزنم. آتشين و نوساني، اما در پشت ديوار همين مكان، آفتاب رفته رفته دامن برميچيند، و راه را براي قلندران شب، هموار ميكند. قلندراني كه با لطايف الحيل تمام، نماينده مجلس را ميخرند، در وزير نفوذ ميكنند و شگفتي آقاي احمدينژاد را برميكشند، كه چه شد وزير نفت پيشنهادي من راي نياورد؟!
بر بستري از اين همه حرف، حالا ما آمدهايم تا فرهنگ اين قوم را صيانت كنيم. كدام فرهنگ! فرهنگي كه در چند كوزه و ستون سنگي محصور مانده يا فرهنگي كه آسمان را تا همه فردا، فراخ ميخواهد؟ فرهنگ سرزمين ما هرچه كه هست، تا امروز سخت توسط دولتمردان ما تحقير شده است. نشست و نفوذ فرهنگ به گستره درستي نيازمند است. هرگز نمي شود بر پيكري كه از دروغ و پلشتي زخم خورده، باران معرفت و فرهنگ و هويت باراند. تا ماداميكه ثروت كشور ما در دست 20 درصد از برجستگان اقتصادي است، سخن گفتن از فرهنگ، طنز است. تا ماداميكه هر دستگاهي ساز خود را كوك ميكند، همنوايي فرهنگي به يك لطيفه ميماند. از ورود به ساير حوزهها پرهيز كنيم كه جز عرق شرم، بر پيشاني ما نمي نشاند. در حوزه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم اگر كه به فردايي علاقهمنديم، جز با بركشيدن يك فرماندهي واحد، كه همگان مطيع او باشند، راه به جايي نخواهيم برد. يك فرماندهي واحد فرهنگي، كه به صنعت بگويد كجا برو، به شهرسازي كه چه بساز، به مسؤول بگويد چگونه باش، به ثروت بگويد دامن بگستران، به فقر بگويد دامن بركش! آري فرهنگ اين سرزمين تنها در همين صورت است كه سر برميآورد. اگر نه، تاماداميكه فرهنگ را سازمان تبليغات اسلامي به گونهاي، صدا و سيما به گونهاي ديگر، وزارت ارشاد به گونهاي، آموزش و پرورش به گونهاي ديگر و جامعه، آري جامعه، به گونهاي متفاوت از اينها تعريف كنند، قدم از قدم كه برنخواهيم داشت، بافتههاي همديگر را هم رشته خواهيم كرد. زخم و تاثيري كه خيانت يك مسؤول، دزدي فلان مدير و ناكارآمدي فلان دستگاه بر فرهنگ ما ميگذارد، با هزار هزار كتاب و فيلم و توصيههاي اخلاقي ترميم نخواهد شد.
اگر به گسترش فرهنگ اين سرزمين علاقهمنديم، دو كار كنيم:
یكي فرهنگمحوري است، كه يعني همه دستگاهها از مثلا وزارت ارشاد ارتزاق كنند و خط بگيرند، و مطيع محض او باشند و ديگر اينكه اول سفره مفسده را از دستگاه قضايي و مجلس و دولت، و بعد جامعه برچيدن! و تا مادميكه اين دو محور، به شوخي و لطيفه گرفته شود، ما همچنان حرف ميزنيم، آرام و سراسيمه، دكمههاي بيخ گلو را ميبنديم، با قرآن شروع ميكنيم و با نماز جماعت پايان ميبريم. آفتاب نيز بر ما و بر سايران ميتابد و فرهنگ ريا و تزوير در ميان مديران هفتخط بديهي ميشود. شهرام جزايريها بر شانه مجلس و دولت و دستگاه قضايي مينشينند و در خفا به ما و محاسن ما ميخندند. افطار دادن خوب است، بسيار خوب، اما آنچه كه بسيار ستودني است، اين است كه بدانيم بعد از افطار چه بايد كرد».
اما پس از پایان این متن احمدی نژاد از سخن نوری دلخور نشد و نقدی بر آن وارد کرد که صدای اعتراضی نیز از میان جمع بر نخواست. شاید این برخورد خوب باشد اما بعضی وقت ها بعضی چیز ها از جنس پذیرفتن نیست بلکه از جنس بی اهمیتی است.(۲۸/۷/۸۴)
