امروز يه مهمون عزيز داشتم. آخه خيلي وقت كه دنبالش هستم تا به اينجا بياد. دوست داشتم حداقل ازش نام ببررم اما شرمنده معذورم. نه خودش ميخواد نه ميتونم. امروز يه روز خوبه كاري بود براي من.
ميدونيد خوبه كه آدمها هر روزشون اينجوري خوب نيست آخه اونوقت قدر چنين روزهايي را سخت ميشه فهميد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:41  توسط زهرا اصغری
|