تبليغاتX
دولتمند

دولتمند

چند ماهی است که دلت تنگ شده
برای چه نمی دانم! شاید برای هر چیزی غیر از خودت باشد. شاید هم دلت هر جایی شده و نمی دانی. هر شب که به خانه می رسی شکمت را و بعد هم سرت را پر از غذا و خواب می کنی تا صبح روز بعد.
هر شب به همه و خودت قول میدهی تاصبح روز بعد
چند ماهی است که دلت برای قولهای خودت تنگ نمی شود و یادت می رود شبها به دلت شب بخیر بگویی.
پاییز که رفت
بیا امشب به جای جوجه هایی که شاید در کودکی می شمردی قولها و عملهایت را بشمار

بیا و امشب برای دل تنگت فال شکوفه های باران را با حافظ بخوان

شاید یلدا کمک کند تا صبح دلت یکبار دیگر برای خودت تنگ شود  

نوشته میهمان دولتمند-م-ا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:24  توسط زهرا اصغری  | 

ديشب بعد از چند ماه دوري يكبار ديگر صدايش را شنيدم با صلوات و دست بهش مي‌گفتيم كه ما اينجا هستيم. عادتهاي حرف زدنش را ترك نكرده. با اولين جمله اش اشك امانم نداد. نمي‌تونم فراموش كنم كه بيشترين دليل بودنم در اينجا به خاطر وجود او بوده است. نمي‌تونم فراموش كنم كه تمام خستگي ها و نامهربوني‌ها را فقط به خاطر وجود او تحمل كردم و موهاي سفيدي كه با او چند تايي رو سفيد كردم. اما حالا نيست و من بايد خودم را با اون چيزهايي كه موقع رفتن ازمون خواست راضي نگه دارم اما نه هيچ چيز دلتنگي‌هامو مرحمي نيست شايد چهره دو عزيزي كه حالا از روي ديوار اتاق‌ها نگاهمون مي‌كنن. ديشب به اين نتيجه رسيدم كه پيدا كردن آدمهاي خوب و سالك به اندازه مرگ و زندگي اتفاقي. البته براي ما آدمها نه براي خدا ...
سه سيب سرخ به نشانه سه عزيزي كه امروز در كنار ما نيستند. البته دوتاشون همين نزديكي ها با ما هستند خوب كه ببيني بوي نرگس شيراز و بوي سيب از اون دوتا حكايت داره. اما يكي ديگه‌شون ...بوي مه و اشك و باران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 14:36  توسط زهرا اصغری  | 

با رفتنتان داغ خاطرات شيرين با شما بودن را بر دلمان گذاشتيد.

صحبت از دست دادن يك يا دو همكار نيست. ديشب وقتي عكسهاي همكارانمان در شبكه خبر و صدا و سيما را ديدم باورم نمي‌شد كه آنها باشند. چهرههايي كه همين چند روز گذشته ديده بودم. خاطراتشان هر لحظه از جلوي چشمانم مي گذرند و هنوز باورم نيست و به خدا قسم كه ما اين درد را فرياد كرديم اما دريغ و صد دزيغ كه مرحمي نبود. صادق نيلي، حسن قريب، عليرضا برادران، عليرضا افشار و ...به خدا قسم كه فريادهامان از اين درد خاموش نخواهد شد. و چه خوب در اين هواي آلوده تهران پرواز كرديد...

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 11:32  توسط زهرا اصغری  | 

 

باوركردني نيست و باورم نمي‌شود كه تعدادزيادي از همكارانمان ساعاتي پيش در حادثه سقوط هاپيمايي تجاري در تهران جان باختند. اينجا گرد ماتم ريخته‌اند

اينجا دستها در بغل و بر سر است

اينجا باورها براي پذيرش مرگ يك دوست و همكار قفل كرده‌اند

اينجا يكي غريبانه و بي‌خبر از ميان ما رفته است

اينجا زمان براي باور اين پرواز ايستاده است 

اينجا دو مرغابي از ميان ما به يكباره پر كشيدند...

براي قريب عزيز كه بي‌خبر از ميان ما پر كشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 19:10  توسط زهرا اصغری  | 

یه مثلی ما ایرانی ها داریم که آب نطلبیده مراد است. اما نشنیده و ندیده بودیم که بعضی از تلفن های کاری هم بتونن چنین نقشی را ایفا کند. امروز به طور اتفاقی تلفن یکی از مسولان را گرفتم که یک پیرزن گوشی رو برداشت و... چشمتان روز بد نبیند البته شاید هم خوش بود کلی برای آینده و ازدواج و اینکه دخترم دیگه وقتش است و ... برام گفت یه سوژه با حال برای خندیدن همکارام شده بود. خوب این هم یه جورش. 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:48  توسط زهرا اصغری  |